خانه / کسب درآمد / رهبر روحتان باشید و سرنوشتتان را بسازید – قسمت پنج

رهبر روحتان باشید و سرنوشتتان را بسازید – قسمت پنج

اگر زندگی آدم‌ها را به یک فیلم سینمایی تشبیه کنیم، زندگی الان شما در کدام ژانر قرار می‌گیرد؟
عاشقانه؟ کمدی؟ تراژدی؟ یا ماجراجویانه؟

آیا این ژانر را خودتان انتخاب کرده‌اید؟
یا فرد دیگری تاکنون در حال نوشتن سناریوی زندگی شما بوده است؟

نوشتن فیلمنامه زندگی‌مان، یکی از تمرین‌های اساسی و بسیار تاثیرگذار به عنوان یک خودرهبر واقعی است. در این قسمت به نوشتن فیلمنامه زندگی‌مان می‌پردازیم.

استیون کاوی

ما قدرتی داریم که می‌توانیم آینده‌سازی کنیم. زمانی که می‌خواهیم کاری انجام دهیم یا حرفی بزنیم این توانایی را داریم تا انتخاب کنیم که چگونه عمل کنیم و چطور حرف بزنیم.

[restricted paid=true]

چالش انتخاب متن زندگی

ریچل هالیس در کتاب «خودت باش دختر»، نگاه جالبی در مورد وضعیت کنونی زندگی دارد. او می‌گوید: «اگر شما بدبخت هستید تقصیر خودتان است. وقتی می‌گویم بدبخت، واقعا منظورم بدبخت است نه افسردگی. چون افسردگی واقعی به ژنتیک شما و تعادل شیمیایی بدنتان ارتباط دارد. منظورم ناراحتی هم نیست. چون ناراحتی و غم، توسط شرایط و عواملی خارج از کنترل شما به وجود می‌آید؛ مثل از دست دادن یک عزیز. این چیزی نیست که بتوان ساده از آن گذشت و به راحتی با آن کنار آمد. درد و ناراحتی، چیزهایی هستند که شما باید با آنها نشست و برخاست کنید و یکدیگر را بشناسید تا توانایی ادامه دادن را داشته باشید. وقتی می‌گویم بدبختی، منظورم ناراضی بودن، بی‌اراده بودن، ناامید بودن، بی‌مسئولیتی، واگذار کردن تصمیم‌های زندگی‌مان به دیگری، عصبی بودن و داشتن هر احساسی است که باعث می‌شود به جای استقبال از زندگی با آغوش باز، از آن دوری کنیم.»

اگر متنی که الان در زندگی‌مان جریان دارد به نظرمان جالب نیست، باید مسئولیت کاملش را بر گردن بگیریم تا توانایی تغییر ژانر آن را به دست آوریم. سخت نگیرید و سعی کنید فاصله مرحله انکار این واقعیت تا پذیرفتنش را به کمتر از یک ساعت محدود کرده و خود را مهیای برداشتن گام‌های جدید کنید.

لطفا از حالت هواپیما خارج شوید

ذهن، همیشه در حال یادگیری است. این ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که بدانیم فرایندی در یادگیری وجود دارد که بر اساس نحوه عملکرد ما در گذشته شکل می‌گیرد. وقتی ذهن ما برای اولین بار با ماجرایی رو به رو می‌شود، از شیوه برخورد ما با آن ماجرا یک نسخه برمی‌دارد. وقتی در آینده ما دوباره با ماجرایی مشابه رو به رو شدیم، ذهن بر اساس آن نسخه و شیوه عملکرد ما در گذشته، یک پیش‌بینی خودکار انجام می‌دهد و آخر این ماجرای مشابه را با توجه به ماجرایی که در گذشته رخ داده، حدس می‌زند. البته این عملکرد خودکار ذهن، در جای خودش بسیار هم مفید است. ماجرا از جایی تبدیل به مشکل می‌شود که ما ناخودآگاه، دست از درک متن زندگی برمی‌داریم و بر این حدس و گمان‌ها تکیه می‌کنیم. تنها تصور کنید که ما در طول روزهای زندگی‌مان چند بار ماجراهای تازه را تجربه می‌کنیم و تعداد نسخه‌هایی که ذهن ما برای یادگیری از آن ماجرا در خودش جمع کرده چقدر هستند و در نهایت ترکیب این نسخه‌ها چه بر سر زندگی ما می‌آورد.

در نگاه اول، این کار ذهن ما با همکاری ضمیر ناخودآگاه، باعث می‌شود که در مورد انجام بسیاری از کارهای زندگی‌مان به یک حالت روتین و به اصطلاح به حالت هواپیما برویم. در این حالت، دیگر نتیجه‌ای تازه ایجاد نمی‌شود و همه برخوردها با ماجراهای تازه زندگی، بر اساس تجربه‌های قبلی ما پیش می‌روند.

اما یک خودرهبر، با افزایش آگاهی‌اش در لحظه حال و درک ماجراهای مشابه، از گرفتن تصمیم‌های تکراری جلوگیری می‌کند. چون این جا است که جزئیات نمایان می‌شوند و تفاوت‌ها خود را به رخ گذشته می‌کشند.

آنتونی رابینز

گذشته و آینده یکی نیستند. این موضوع، کلید پیروزی شما در آینده‌ای است که می‌خواهید.

 

به صدا درآمدن زنگ هشدار

با افزایش آگاهی می‌توانیم الگوی متن‌های زندگی‌مان را شناسایی کنیم. هنگامی که الگویی را می‌بینید و متنی را شناسایی می‌کنید بهترین کار این است که از خودتان بپرسید:

  • بر اساس کدام متن بازی کنم؟ متنی که پیدا کردم یا متنی که می‌خواهم؟
  • آیا این متن کشف شده، به من قدرت و اختیار می‌دهد و در خدمت من است؟
  • اصلا این متن از کجا آمده است؟
  • چه متنی در این لحظه به من نیروی بیشتری می‌دهد؟

آگاهی از جریانی که در آن قرار گرفته‌ایم، این بهترین دست آوردی است که از پرسش‌های بالا می‌توانیم داشته باشیم.

چطور متن جدیدی برای زندگی‌مان بنویسیم؟

برای نوشتن متن جدید زندگی‌مان – چیزی آن‌قدر قوی که بتواند ژانر آن را عوض کند – باید روی یافتن حقیقت درونمان تمرکز کنیم. چطور ممکن است وقتی از محتوای چیزی اطلاعی نداریم بتوانیم آن را تغییر دهیم؟ اصلا چه را به چه تغییر دهیم؟

پس به عنوان یک خودرهبر، در اولین قدم باید با خودتان خلوت کنید و شروع به پرسیدن سوالی‌هایی از خودتان کنید. سوال‌هایی که شما را به شناخت بیشتری از خودتان سوق می‌دهند. بسیار عالی می‌شود اگر یک قلم و کاغذ را نزدیک خودتان بگذارید تا پاسخ‌هایتان را برای بررسی بیشتر یادداشت کنید. اولین سوالی که من از خودم پرسیدم، این بود: «به چه چیزهایی علاقه دارم؟» خوب به خاطر دارم که از خواندن پاسخ‌هایم چقدر تعجب کردم. حقیقت این است که ما دیگران را بسیار بیشتر از خودمان می‌شناسیم و همین کم دانستن درباره خودمان، باعث می‌شود که فرصت‌های زیادی را در زندگی از دست بدهیم.

بعد از اینکه سوالی‌هایی را مطرح کردید و پاسخ‌هایتان را نوشتید، می‌توانید ژانر فیلمنامه فعلی زندگی‌تان را پیدا کنید. این ژانر را می‌توانید از مقایسه پاسخ‌هایی که به خودتان دادید و چیزی که واقعا در زندگی‌تان جریان دارد کاملا درک کنید. وقتی پاسخ‌هایتان را می‌خوانید به یک نکته جالب پی می‌برید و آن این است که خواندن پاسخ‌هایتان درست مانند خواندن دفترچه خاطرات فرد دیگری است. به همان اندازه جذاب و به همان اندازه جدید!

ویلیام گلاسر

اگر افراد می‌توانستند یاد بگیرند که آنچه برای من خوب است، لزومی ندارد که برای دیگران هم خوب باشد، آنگاه دنیای شاد و خوشایندتری داشتیم. تئوری انتخاب به ما می‌آموزد که دنیای مطلوب من، اساس زندگی من است نه اساس زندگی دیگران.

 

حالا نوبت گام سوم و تغییر دادن این متن است. البته اگر از متن فعلی خوشتان نیامده باشد. برای نوشتن متن جدید زندگی باید روی مهارت انتخاب کردنمان خوب کار کنیم. در اینجا باید به یک نکته‌ خیلی مهم توجه کنیم و آن نکته این است: « این انتخاب‌های ما هستند که حقیقت درونی‌مان را نشان می‌دهند نه توانایی‌های ما.» هر کدام از ما در هر لحظه از زندگی‌مان در حال گرفتن انتخاب‌های ریز و درشتی هستیم که ما را به این نقطه رسانده‌اند. اگر توانسته‌ایم فیلمنامه‌ای بنویسیم که تاکنون بر علیه ما و خواسته‌هایمان پیش می‌رفته، صد البته هم می‌توانیم فیلمنامه‌ای بنویسیم که در جهت ما و خواسته‌هایمان عمل کند.

مهم، اولین قدم، اولین «نه گفتن» و اولین مرتبه ایستادن پای آن چیزی است که دوست داریم. وقتی اولین گام را برداریم، گامی که شاید برای خیلی از ما ترسناک، دردآور و گنگ به نظر برسد، خواهیم دید که تحمل این هیجان و گاهی این درد، ارزشش را داشته است. شاید هم مثل من متوجه شوید که ماجرای بعد از برداشتن این قدم اول، نه تنها ترسناک و دردآور نیست بلکه مقدمه آزادی و رها شدن از بند چیزهایی است که سال‌ها ما را اسیر ترسی مبهم و غیر واقعی کرده است. شما یک خود رهبر هستید. شما پادشاه سرزمین روحتان هستید. وقتی بخواهید، چیزی توانایی ایستاندن در مقابل خواست شما را ندارد. چون خداوند عالم، کل کائنات را به خدمت شما درآورده است و این نیروی بی‌نهایت، تنها زمانی فعال و حاضر به خدمت می‌شود که شما برداشتن قدم‌های کوچک تغییر زندگی‌تان را با تمام وجودتان، آغاز کرده باشید.

قسمت قبل

[/restrict]
http://www.rianco.ir/wp-content/uploads/2019/09/1568983426_234_رهبر-روحتان-باشید-و-سرنوشتتان-را-بسازی.com

لينک منبع

درباره ی admin

همچنین ببینید

برای استفاده از قدرت ذهن و خلق معجزات در زندگی از این تمرین استفاده کنید

وقتی به جهان نگاه می‌کنیم می‌بینیم که شگفتی‌های فوق‌العاده‌ای وجود دارد. به کوه‌ها، جنگل‌ها یا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *